جغد سیاه
معرفی خواندنی‌ترین کتاب‌ها
دسته بندی: رمان خارجی

دختری که به اعماق دریا افتاد

اکسی اوه
7 دقیقه
دختری که به اعماق دریا افتاد
307
0
معرفی کتاب «دختری که به اعماق دریا افتاد»
«دختری که به اعماق دریا افتاد» خوانشی جذاب و زنانه از افسانه‌ی کهن کره‌ای «حکایت شیم چیانگ» است. اگر به ادبیات کره علاقه‌مندید، از بازخوانی و بازروایت افسانه‌های کهن خوش‌تان می‌آید یا نه، از طرفداران انیمه‌های میازاکی هستید، بخت‌تان گفته و اثری خواندنی در انتظارتان است.  

قصه‌ی «دختری که به اعماق دریا افتاد»

سال‌های سال است که طوفان‌هایی سهمگین روستای محل زندگی مینا را در می‌نوردند. سیل روستاها را ویران می‌کند و جنگ‌های خونین هر چه را از دست طبیعت در امان می‌ماند نابود می‌کند. اهالی باور دارند که خدای دریاها که روزگاری محافظ آن‌ها بوده، حالا به دلیلی آن‌ها را نفرین کرده و کمر به مرگ و نیستی آن‌ها بسته است. مردم در تلاش برای امان پیدا کردن از خشم او هر سال دوشیزه‌ای زیبا را به داخل دریا می‌اندازند تا عروس خدای دریا شود و به این امید زنده‌اند که بالأخره یکی از آن‌ها عروس مطلوب او باشد و به رنج و مصیبت‌شان پایان بدهد. 

خلاصه کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد

قربانی شهر اشباح 

خیلی‌ها فکر می‌کنند شیم چیانگ، زیباترین دختر روستا و دلداده‌ی برادر بزرگتر مینا، جون، همان عروس افسانه‌ایِ حقیقی است اما شبی که قرار است او را قربانی کنند، جون، مخفیانه او را از مهلکه دور می‌کند و مینا هم برای اینکه برادرش گرفتار مجازات مرگِ دخالت در مراسم آیینی روستا نشود خودش را به‌جای چیانگ به داخل دریا می‌اندازد. 

آب مینا را به شهر اشباح، قلمرو جادویی خدایگان و دیوان اسطوره‌ای، می‌برد و دختر سرانجام متوجه می‌شود که خدای دریا به خوابی جادویی فرو رفته. مرد مرموز جوانی به نام شان به مینا کمک می‌کند تا برای بیدار کردن خدای دریا از خواب و پایان دادن به طوفان و رنج ساکنین راهی پیدا کند. اما وقت محدود است چون انسان نمی‌تواند مدت زمانی طولانی در شهر اشباح دوام بیاورد و کسانی هم هستند که دل‌شان نمی‌خواهد خدای دریا از خواب بیدار شود. 

شخصیت‌های «دختری که به اعماق دریا افتاد»

  • مینا، قهرمان قصه که برای نجات روستای بلازده‌اش خودش را به‌جای شیم چیانگ، زیباترین دختر روستا، به دریا می‌اندازد تا خدای دریا را ببیند. 
  • شیم چیانگ دلداده‌ی برادر بزرگتر مینا، جون، که به کمک او از قربانی شدن برای خدای دریا می‌گریزد. 
  • جون، برادر بزرگتر مینا که نمی‌گذارد دلداده‌اش، شیم چیانگ، قربانی باورهای افسانه‌ای اهالی روستا شود. 
  • شان، مرد جوان مرموزی که به مینا کمک می‌کند تا خدای دریا را از خواب جادویی بیدار کند. 
جوایز کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد

«دختری که به اعماق دریا افتاد» چه جوایزی برده؟

  • از بهترین کتاب‌های ان‌پی‌آر در سال ۲۰۲۲ 
  • از بهترین کتاب‌های جوان ایندیگو در سال ۲۰۲۲ 
  • از بهترین کتاب‌های کتابخانه‌ی عمومی نیویورک در سال ۲۰۲۲ 
  • از بهترین کتاب‌های جوان بازفید در سال ۲۰۲۲ 
  • نامزد جایزه‌ی کتاب سال نوجوان گاردن استیت در سال ۲۰۲۳ 
  • از بهترین کتاب‌های سال کودک بانک استریت 

طرفداران «دختری که به اعماق دریا افتاد» دیگر سراغ چه کتاب‌هایی بروند؟ 

  • «شکارچیان روح»، نوشته‌ی الن اوه، کتاب چ، ‏‫ترجمه‌ی نسترن فتحی / نشر پرتقال با عنوان «فرزند آخرین اژدها» و ترجمه‌ی بابک علوی.
  • «خیمه‌ات کاغذی است»، قطعه‌هایی از مارگارت اتوود، نشر مشکی، انتخاب و برگردان پژمان طهرانیان / کتاب دیدآور با عنوان «مادر بدجنس من و اسکلت خوب» و ترجمه‌ی هدی طاهری.
  • «فرزندان خون و استخوان»، نوشته‌ی تومی ادیمی، نشر خوب، مترجم آرزو مقدس.
  • «هزار قدم در دل شب»، نوشته‌ی تریسی چی، نشر میلکان، ترجمه‌ی مهشید شبانیان.
  • «سرسی»، نوشته‌ی مدلین میلر، نشر آموت، ترجمه‌ی روناک احمدی‌آهنگر.
  • «شهری از برنج»، نوشته‌ی شانون.آ.چاکرابورتی‏‫، نشر کتابسرای تندیس، مترجم مطهره اسلامی.
  • «خرس و شباهنگ»، نوشته‌ی کترین آردن، نشر باز، اشکان کریمیان.
  • «نقره‌ریس»، نوشته‌ی نائومی نوویک، نشر آذرباد، ترجمه‌ی یاسمن میرزاپور.
  • «فیبل»، نوشته‌ی آدرین یانگ‏‫، نشر آذرباد، ترجمه‌ی اطلسی خرامانی. 
بخشی از کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد

مروری بر آنچه خواندیم 

  • «دختری که به اعماق دریا افتاد» خوانشی جذاب و زنانه از افسانه‌ی کهن کره‌ای «حکایت شیم چانگ» است که اگر از طرفداران انیمه‌های میازاکی هم باشید بخت‌تان گفته و اثری خواندنی در انتظارتان است. 
  • اکسی اوه نویسنده‌ی آمریکایی با تبار کره‌ای است که در نیویورک متولد و در نیوجرزی بزرگ شده است.
  • اوه در دانشگاه تاریخ کرده و نویسندگی خلاق خواند و برای جوانان کلاس نویسندگی نیز برپا می‌کند.
  • اوه برای نوجوانان کتاب‌های زیادی نوشته و شیفته‌ی موسیقی پاپ کره و انیمه است. 
  • اگر به افسانه‌ها و حکایات کهنِ شرق آسیا علاقه‌مندید یا به‌صورت کلی‌تر از ژانر فانتزی و رئالیسم جادویی خوش‌تان می‌آید، از خواندن «دختری که به اعماق دریا افتاد» لذت خواهید برد. 
Separator

یک جرعه از کتاب

وقتی بچه بودم، دختری در روستایمان بود که از همه بیشتر دوستش داشتم؛ تا حدودی به خاطر این که از او می‌ترسیدم. یکی از دوستان جون بود؛ دو سال از من بزرگ‌تر، با قلبی بی‌پروا و پر از شور زندگی. جون ذات مهربانی داشت، و چون بزرگ‌تر از سنش به نظر می‌رسید، اغلب بچه‌های دیگر دستش می‌انداختند. ناری بود که همیشه به دفاع از او درمی‌آمد. وقتی در حملات قلدرها مداخله می‌کرد، حرفش را گوش می‌کردند. وقتی حرف‌های ظالمانه‌ی آن‌ها را محکوم می‌کرد، التماسش می‌کردند که آن‌ها را ببخشد. جلب کردن نظر موافق ناری مثل تابیدن خورشید روی آدم بود؛ یا این‌که من تصور می‌کردم چنین حسی دارد. او هیچ وقت توجه زیادی به من نمی‌کرد. آخرین باری که دیدمش یک سال پیش بود، زمانی که به درون رودخانه‌ی طوفانی پرید تا قایق‌هایی را که از اسکله جدا شده بودند بازگرداند. رودخانه خروشید و قایق‌ها... و ناری را... با خود به دریا برد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم دوباره ببینمش. ولی الآن این‌جا، خندان و اشک‌ریزان، روبه‌رویم ایستاده است. «مینا، باورم نمی‌شه.» من را از آستانه‌ی در به داخل می‌کشد و در آغوش قوی‌اش می‌گیرد؛ و همچون گل‌های وحشی و نی‌های تنومندی که کنار رودخانه می‌رویند می‌خندد: «این‌که الآن این‌جایی یعنی... یعنی مردی!» آه، البته که این طوری فکر می‌کند. تنها راه ورود به سرزمین اشباح یا مردن است یا قبض روح شدن به دست اژدها؛ و او، مانند همه‌ی اهالی روستایم، همیشه می‌دانست شیم چیانگ قرار است عروس امسال باشد.
با فرورفتنم در آب، ناگهان غرش امواج قطع می‌شود و همه‌ جا را سکوت فرا می‌گیرد. بالای سر و اطرافم، بدن دراز و مارپیچ اژدها می‌چرخد و گرداب چرخان بزرگی ایجاد می‌کند. با همدیگر به دل دریا می‌زنیم. عجیب است؛ ولی هیچ نیازی به نفس‌ کشیدن نیست. سقوطم به‌نوعی... بی‌سروصدا است؛ آرامش‌بخش است. حتماً کار اژدها است. دارد از جادویش استفاده می‌کند تا غرق نشوم. بغض گلویم را می‌گیرد؛ و قلبم با آسودگی خاطر می‌تپد... همه‌ی عروس‌های قبل از من زنده ماندند. آن‌قدر در دل تاریکی پایین و پایین‌تر می‌رویم، که دریای بالای سرم آسمان می‌شود و ما... من و اژدها... مانند دو شهاب‌سنگ می‌شویم. اژدها چرخان جلوتر می‌آید و، از لای حلقه‌پیچ‌های به‌هم‌فشرده‌اش، چشمی نیمه‌بسته می‌بینم که اندکی باز شده تا حوضچه‌ی درخشان نیمه‌شب را آشکار کند. زمان کند می‌شود. دنیا می‌ایستد. دستانم را دراز می‌کنم. قطرات ریز خون از زخم بازم بیرون می‌آیند و مانند گوهر در امتداد فاصله‌ی بین ما راه را نشان می‌دهند. اژدها پلک می‌زند، یک بار. شکافی زیر پایم باز می‌شود. به تاریکی درون آن می‌افتم.
مادربزرگم اغلب برایم داستان‌هایی درباره‌ی سرزمین اشباح تعریف می‌کرد؛ درباره‌ی دنیایی بین آسمان و زمین و پر از انواع موجودات خارق‌العاده... خدایان و اشباح و موجودات افسانه‌ای. مادربزرگم می‌گفت از مادربزرگ خودش این داستان‌ها را شنیده. هرچه باشد؛ همه‌ی قصه‌گوها مادربزرگ نیستند، ولی همه‌ی مادربزرگ‌ها قصه‌گو هستند.
من و مادربزرگم هر کدام یک طرف زیرانداز خیزران تاشده را می‌گرفتیم و بلند می‌کردیم و از مسیر کوتاه لای شالیزارها تا ساحل پیاده‌روی می‌کردیم. بعد زیرانداز را روی شن‌ها پهن می‌کردیم و دست‌به‌دست کنار هم می‌نشستیم و انگشتان پایمان را در آب خنک می‌گذاشتیم.
منظره‌ی دریا در صبح زود را خوب یادم است. خورشید از پشت افق سرک می‌کشید و مسیری طلایی را در آب روشن می‌کرد. هوای نمکی دریا را همچون بوسه‌های شور روی صورتمان حس می‌کردیم. خودم را به مادربزرگ نزدیک‌تر می‌کردم و از گرمای همیشگی‌اش لذت می‌بردم.
همیشه اول با قصه شروع می‌کرد، قصه‌هایی با آغاز و پایان؛ اما وقتی هاله‌های نارنجی و ارغوانی اول صبح جایش را به آبی روشن بعدازظهر می‌داد، با صدایی آهنگین همچون ملودی شروع می‌کرد از این شاخه به آن شاخه پریدن.
سرزمین اشباح جایی پهناور و جادوییه؛ اما شهر خدای دریا از همه‌ی جاهای دیدنیش شگفت‌انگیزتره. بعضی‌ها می‌گن خدای دریا مرد خیلی مسنیه. بعضی‌ها می‌گن تو بهار جوونیه، بلند عین درخت با ریشی به سیاهی زغال. و بعضی‌ها هم باور دارن خودش هم ممکنه اژدهایی باشه که از باد و آب درست شده. اما هر شکلی که خدای دریا به خودش بگیره، خدایان و اشباح باز هم از اون اطاعت می‌کنن. چون اون خدای خداهاس و حاکم همه‌شونه.
تمام عمرم، احاطه‌شده با خدایان زندگی کرده‌ام. هزاران خدا وجود دارد... خدای چاه وسط روستایمان که از طریق قورقور قورباغه‌ها آواز می‌خواند؛ الهه‌ی نسیم که با طلوع ماه از غرب می‌آید؛ خدای نهر باغمان، که من و جون کیک گِلی و پای نیلوفر آبی به او اهدا می‌کردیم. دنیا پر از خدایان کوچک است؛ چرا که تک‌تک بخش‌های طبیعت نیاز به نگهبانی دارد که حواسش باشد و از آن محافظت کند.
Separator

خلاصه کتاب

در سرزمینی دوردست، دختری به نام مینا زندگی می‌کرد. مینا دختری شجاع و فداکار بود که همیشه به دنبال کمک به دیگران بود. او در یک روستای کوچک زندگی می‌کرد که به دلیل طوفان‌های مرگبار، سال‌هاست که در فقر و ناامیدی به سر می‌برد. مردم این روستا معتقد بودند که خدای دریا، که زمانی محافظ آنها بود، اکنون آنها را با مرگ و ناامیدی نفرین کرده است. بنابراین هر سال عروسی را به دریا می‌اندازند به این امید که روزی خدای دریا عروسی واقعی از میان آنها برگزیند و این رنج پایان یابد.
مینا نیز مانند سایر مردم روستا، معتقد بود که خدای دریا نفرین کرده است. اما او نمی‌توانست با این وضعیت کنار بیاید. او می‌خواست به مردم کمک کند و سرانجام به این نتیجه رسید که باید سرنوشت خود را رقم بزند.
شبی که قرار بود شیم چیانگ، همسر برادر مینا را به دریا بفرستند، مینا برای نجات برادرش به جای او خود را به آب انداخت. مینا به قلمرو روح رسید، شهری جادویی که خدایان و جانوران افسانه‌ای کم‌اهمیت‌‌تر در آن زندگی می‌کنند. او در آنجا متوجه شد که خدای دریا در این شهر گیر افتاده و در خوابی جادویی فرو رفته است.
مینا با کمک یک مرد جوان و گروهی عجیب تصمیم گرفت که خدای دریا را بیدار کند تا بتواند یک بار برای همیشه به این طوفان‌های مرگبار پایان دهد. اما این کار آسانی نبود. انسان‌ها نمی‌توانند مدت زیادی در سرزمین ارواح زندگی کنند و عده‌ای نیز هستند که حاضرند دست به هر کاری بزنند تا خدای دریا هیچ‌گاه از خواب ابدی بیدار نشود.
مینا در طول سفر خود با چالش‌های زیادی روبرو شد، اما او هرگز تسلیم نشد. او با شجاعت و فداکاری خود، سرانجام توانست خدای دریا را بیدار کند. با بیدار شدن خدای دریا، طوفان‌ها پایان یافتند و مردم روستا به زندگی عادی خود بازگشتند.
مینا با نجات مردم روستا، سرنوشت خود را رقم زد. او ثابت کرد که هر کس می‌تواند سرنوشت خود را تغییر دهد، حتی اگر همه چیز علیه او باشد.
Separator

درباره نویسنده

اکسی اوه نویسنده‌ی آمریکایی با تبار کره‌ای است که در نیویورک متولد و در نیوجرزی بزرگ شده است. او در دانشگاه تاریخ کره و نویسندگی خلاق خوانده است و برای جوانان کلاس نویسندگی برپا می‌کند. او برای نوجوانان هم کتاب‌های زیادی نوشته و شیفته‌ی موسیقی پاپ کره و انیمه است.
Separator

سوالات متداول

نشر میلکان، ترجمه‌ی کیمیا فضایی.
«در هر صفحه از کتاب چیزی شگفت‌انگیز و بدیع پیدا می‌کردم و به ادامه دادن مشتاق بودم چون دلم می‌خواست هر چه بیشتر و عمیق‌تر از این جهان پر شگفتی بدانم.» (نیویورک تایمز)
«بازخوانی زیبا و گیرای افسانه‌ای کهن که کاش وقتی کم‌سن‌تر بودم آن را می‌خواندم.» (الیزابت لیم، نویسنده)
«قصه‌ی هوشمندانه، خلاقانه و خوش‌خوانی درباره‌ی فداکاری، عشق و سرنوشت.» (استفانی گاربر، نویسنده)
اگر به افسانه‌ها و حکایات کهنِ شرق آسیا علاقه‌مندید یا به‌صورت کلی‌تر از ژانر فانتزی و رئالیسم جادویی خوش‌تان می‌آید، از خواندن «دختری که به اعماق دریا افتاد» لذت خواهید برد.
Separator

کتاب‌های مشابه

Separator

نظر کاربران

نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.