روزی جاناتان روی ماسههای ساحل ایستاده بود، درحالیکه چشمانش را بسته و غرق در تمرکز بود، به یکباره مفهوم حرفهای چیانگ را فهمید: «بله. این عین حقیقت است! من کامل هستم! یک مرغ دریایی بدون هیچ محدودیتی!» لبریز از شعف شد. چیانگ با لحنی پیروزمندانه گفت: مرحبا!