حال که خودم را تجزیه و تحلیل میکنم، شک و تردیدی وجودم را فرا میگیرد: شاید تنها بهاین علت علاقهمند به سیگارم که بتوانم گناه تمام ضعفها و ناتوانیهایم را روی دوش آن بیندازم. چه کسی میتواند بگوید با ترک سیگار من همان مرد قوی و ایدهآلی میشدم که آرزوی بودنش را داشتم؟ شاید ناخودآگاه، همین شک و تردید است که مرا وابسته به عادت ناپسندم کرده است: راهی آسان برای زندگی، با این تصور که انسان خودش را موجود فوقالعادهای فرض میکند که بزرگی و عظمت با سرشتش عجین شده است، منتها این عظمت و بزرگی به عللی کشف ناکرده باقی مانده است. من این احتمال را برای توجیه ضعفهای جوانیام پیش کشیدهام ولی از ته دل به آن اعتقاد ندارم.