«آدی؟ آدی، بیدار شو آدی...»
به پهلو میغلتم بدنم را کش و قوسی میدهم و با پشت دست چشمهایم را میمالم لعنتی هنوز خیلی زود است.
«آدی...»
خوابالود جیمز را از یقه میگیرم و پایین میکشم و سرش را زیر پتو هل میدهم فریادی میزند میخندم و چنان در ملحفه میتابانمش که دیگه نمیتواند جم بخورد نق نقی میکند بسسسسس کن با مشتهای کوچکش به ملحفه میکوبد آدی بذار بیام بیرون.
چند بار تا حالا بهت گفتم من رو اینجوری صدا نکن؟ جیمز تقلا میکند از زیر پتو مشت بارانم کند بغلش میکنم و در هوا میچرخانمش فریادش به آسمان میرود و تندتند لنگ و لگد نثارم میکند.
داد میزند خیلی نامردی و همچنان میان بازوهایم وول میخورد اگه کنجی اینجا بود جرأت نداشتی...