درون کالسکه با کلاه تا پیشانی پایین کشیده، دوریان گری، با بی تفاوتی به ننگ و پستی های آن شهر بزرگ نظر می افکند، و گاهی به گاه کلامی را که لرد هنری در خانه بزیل هال وارد به او گفته بود تکرار می کرد: «روح آدمی رو هیچ چیز جز حس های انسان شفا نمی ده؛ و حس های انسان رو هم چیزی جزروح آدمی شفا نمی ده.» آری، راز همین بود. و آن را چندین بار آزموده و بازهم می آزمود. تریاک خانه ها بودند که می شد درآن ها نسیان خرید، وحشت خانه ها بودند که درآن ها می شد یاد گناهان کهنه را با جنون معصیت های نو برانداخت.