جغد سیاه
معرفی خواندنی‌ترین کتاب‌ها
دسته بندی: ادبیات کلاسیک

در باب حکمت زندگی

آرتور شوپنهاور
8 دقیقه
در باب حکمت زندگی
23
0
فرار از ملال زندگی
درباره‌ی کتاب «در باب حکمت زندگی»

معرفی کتاب

کتابی از یکی از جالب‌ترین چهره‌ها در تاریخ فلسفه. فیلسوفی بدعنق که اندیشه‌هایش را یأس‌آور خوانده‌اند. همان‌طور که برتراند راسل در کتاب «تاریخ فلسفه‌ی غرب» او را بدبین خوانده و محمدعلی فروغی در کتاب  «سیر حکمت در فلسفه» او را شخصیتی «بی‌آرام و متزلزل و پرسوءظن» توصیف کرده است. آرتور شوپنهاور در این کتاب تلاش می‌کند هم خوشبختی را تعریف کند و هم اینکه با چگونه زیستن می‌شود به آن دست یافت. به گفته‌ی خودش این تنها راه رسیدن به حکمت زندگی است. تعمق در کیفیت و ماهیت زندگی چیز جدید نیست ولی بعد از این نشخوار فکری وقت عمل فرا می‌رسد. این سؤال که خوشبختی واقعی چیست از قدیم ذهن بشر را به خود مشغول کرده. فیلسوفان اولیه‌ی یونان به آن می‌گفتند یودایمانیا، به معنی رفاه، خوشبختی و شادی. این سؤال ذهن آرتور شوپنهاور را هم درگیر کرده بود و تفکراتش را در این کتاب که «در باب حکمت زندگی» ترجمه شده ارائه می‌دهد. 

خوشبختی واقعی چیست

«در باب حکمت زندگی» درباره‌ی چیست؟

انسان چگونه می‌‎تواند به شادی و خوشبختی دست پیدا کند و چگونه می‌تواند نهایت استفاده از آن را ببرد. این را شاید بتوان خلاصه‌ی کتاب دانست. در ابتدا فیلسوفان یونانی بودند که به این سؤال پرداختند. ارسطو معتقد بود نعمت‌های انسان را می‌تواند به سه دسته تقسیم کرد: نعمت‌هایی که خارج از نفس هستند، نعمت‌های روح و نعمت‌های جسم. شوپنهاور اما معتقد به سه دسته‌ی متفاوت بود. دسته‌ی اول شخصیت یا چیستی انسان، دسته‌ی دوم اموال یا دارایی انسان و دسته‌ی سوم مقام یا موقعیت یا جایگاه اجتماعی.
در دسته‌ی اول، منظور از شخصیت فقط کاراکتر شما نیست، سلامت، قدرت، زیبایی، خلق‌وخو، دیدگاه اخلاقی، هوش و تحصیلات شما را نیز پوشش می‌دهد. این خصوصیات به صورت طبیعی شکل می‌گیرد و نقش مهمی در مدیریت خوشحالی انسان دارد. ساختار درونی شخصیتی یک فرد یا آنچه از آن ساخته شده است یعنی بدن فیزیکی بزرگ‌ترین نقش را در شکل دادن به رفاه انسان ایفا می‌کند. مثلاً سلامتی. معلوم است که یک گدای سالم از یک شاهزاده‌ی بیمار خوشحال‌تر است. از نظر شوپنهاور بزرگ‌ترین لذت‌ها لذت‌های ذهنی است. او می‌گوید یک مرد روشنفکر در اوج تنهایی در افکار و خیالات خودش از بهترین سرگرمی‌ها سود می‌برد. درحالی‌که هیچ مقدار از لذت اجتماعی نمی‌تواند بی‌حوصلگی را از یک ابله دور کند.
دسته‌ی دوم اموال یا دارایی انسان است. ثروت مادی می‌تواند نیازهای جسمی و اصلی را برآورده کند اما پا را فراتر نمی‌گذارد. هرگز کسی را کاملاً سیراب نمی‌کند و کمبود ثروت درونی را جبران نمی‌کند. شادی از جای دیگری می‌آید و به همین دلیل است که افراد ثروتمند اگرچه از نظر مادی در وضعیت خوبی هستند اما کاملاً خوشحال نیستند.
و اما در نهایت دسته‌ی سوم مقام یا جایگاه اجتماعی. یک فرد ثروتمند درونی بر خلاف یک انسان تهی، به نظرات دیگران توجه چندانی نمی‌کند. او زندگی را از نگاه خود ترجمه می‌کند.

نعمت های انسان از نظر شوپنهاور

درباره‌ی سبک «در باب حکمت زندگی»

با اینکه شوپنهاور یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان است، اما نثر و نوشته‌هایش معروف به سادگی است. طوری‌که در مقایسه با دیگر کتاب‌های فلسفی بسیار راحت‌تر می‌توان با آن ارتباط نزدیکی با نویسنده احساس کرد و همین موضوع، درک نوشته‌هایش را ساده‌تر و خواندنش را لذت بخش‌تر کرده است.

ویژگی اصلی «در باب حکمت زندگی»

«در باب حکمت زندگی» کتابی فلسفی نیست بلکه می‌توان آن را کتابی درباره‌ی اخلاق فلسفى دانست. شوپنهاور در ابتداى کتاب مى‌گويد در اين کتاب از خيلى از مواضع فلسفى‌اش دست کشيده و اين کتاب در حقيقت براى عامه‌ی مردم که از فلسفۀ شوپنهاور مطلع نيستند نوشته شده، هر چند به رغم اين تذکر، گاهگاه نويسنده از نظريات فلسفى‌اش استفاده مى کند تا يک مطلب اخلاقى را ثابت کند. اگر حوصله ندارید اثر عظیم و سترگ «جهان همچون اراده و تصور» را بخوانید، اگر می‌خواهید خلاصه‌ی فلسفه‌ی شوپنهاور را در مورد «سعادت» با مثال‌های عملی و کاربردی بدانید، پس این کتاب برای شماست.

بخشی از کتاب در باب حکمت زندگی

جذابیت «در باب حکمت زندگی»

شاید یکی از جذابیت‌های کتاب «در باب حکمت زندگی» این باشد که شوپنهاور با بیانی بسیار گیرا و پرکشش، برای مدعاهای خودش انواع و اقسام تشبیه و استعاره و مثال‌های رنگ‌به‌رنگ پیش می‌کشد. همچنین سرتاسر این اثرش را به ضرب‌المثل‌ها و حکمت‌های مشهور گوناگون و نیز سخنانی پرمغز و جذاب از بزرگان و صاحب‌نظران آراسته است؛ از سقراط و افلاطون و ارسطو و شکسپیر و گوته و تولستوی و دکارت گرفته تا سعدی.

Separator

یک جرعه از کتاب

برایِ سعادت در زندگی، آنچه هستیم، یعنی شخصیت‌مان به یقین، نخستین و مهم‌ترین امر است، زیرا دائم و در همه‌ی شرایط تأثیرگذار است و دستخوشِ سرنوشت نیست و کسی نمیتواند آن را از ما سلب کند.
ما باید آنچه در خورِ شخصیتِ ماست بیاموزیم و مقامِ اجتماعی، شغل و روشی از زندگی را برگزینیم که با شخصیت‌مان هماهنگ باشد.
آنچه هستیم، بسیار بیشتر موجبِ سعادت‌مان می‌شود، تا آنچه داریم.
تأثیرِ شخصیت بر انسان‌ها از میان نمی‌رود، به همین علت، حسادت به برتری‌هایِ شخصیتی، عمیق‌ترین نوعِ حسادت است و آن را در مقایسه با حسادت‌هایِ دیگر، با احتیاطِ بیشتری پنهان می‌کنند.
سلامتِ کامل را حفظ کنیم که شادی، مانندِ شکوفه‌ی آن است و چیزی مهم‌تر از شادی برایِ انسان وجود ندارد.
انسانِ افسرده، در برابرِ موضوع و جریانی که احتمالِ خوب بودن و بد بودنِ سرانجامش مساوی است، از سرانجامِ بد خشمگین یا اندوهگین می‌شود، ولی از سرانجامِ خوب، شاد نمی‌گردد.
زیبایی، نامه‌ی سرگشاده‌ای است که ما را به دیگران توصیه می‌کند و پیشاپیش ما را در دلِ آن‌ها جای می‌دهد.
انسان هرچه در درونِ خویش بیشتر مایه و خردگرایی داشته باشد، از بیرون کمتر درخواست می‌کند و دیگران نیز کمتر می‌توانند چیزی به او عرضه کنند. بنابراین، بالا بودنِ شعور و خرد، به دوری از اجتماع منجر می‌گردد.
معاشرت با جمعِ صد شخصِ نادان، مانندِ معاشرت با یک انسانِ خردمند نیست.
دغدغه‌ی فکریِ مردمِ عادی، فقط این است که «وقت را بگذرانند»، ولی دغدغه‌ی کسی که استعداد و خردمندی دارد، در این است که از وقت استفاده کند.
انسان هرقدر که سرچشمه‌ی لذت‌ها را در خویش بیابد، به همان اندازه خوشبخت‌تر است.
توجه و علاقه‌ی انسانِ عادی و معمولی، فقط در صورتی ممکن است شدیداً به چیزی جلب شود که اراده‌اش را تحریک کند، یعنی نفعی شخصی در آن داشته باشد ولی می‌توان گفت که تحریکِ مداومِ اراده، همیشه با «رنج» همراه است.
فراغت بدونِ مشغله‌ی ذهنی، مرگِ انسان است و به زنده به گور شدن می‌ماند.
انسان فرزندِ نیاز است، نه هوشمندی آزاد.
انسان فقط تصورات، احساسات و اراده‌ی خود را بی‌واسطه درک می‌کند و عواملِ بیرونی، تنها از طریقِ این‌ها بر او تأثیر می‌گذارند. جهانی که هرکس در آن زندگی می‌کند، عمدتاً به شیوه‌ی نگرشِ خودِ او وابسته است، به همین دلیل به تفاوتِ ذهنیِ اشخاص بستگی دارد و متناسب با این تفاوت، فقیر، پوچ و سطحی یا غنی، جالبِ توجه و پُر معنا می‌گردد.
هر واقعیتی که شناخته و درک می‌شود، از تعاملِ دو نیمه، تشکیل می‌گردد: از ذهن و عین (دیده). درست همان‌طور که آب از اکسیژن و هیدروژن تشکیل می‌شود. اگر نیمه‌ی ذهنی یکسان و نیمه‌ی عینی متفاوت باشد و بلعکس، واقعیتِ موجود، چیزِ کاملاً دیگری می‌شود.
تفاوت‌هایی که از حیثِ مقام و ثروت وجود دارند، به هرکس نقشی می‌دهند، اما این نقش با تفاوت‌هایی که از بابتِ سعادت و خرسندیِ انسان‌ها وجود دارد، به هیچ‌وجه مطابقت نمی‌کند.
بالاترین، متنوع‌ترین و پایدارترین لذت‌ها، لذت‌هایِ ذهنی هستند.
Separator

خلاصه کتاب

این کتاب سه فصل اصلی اصلی دارد:
۱- آن‌چه هستیم: شخصیت آدمی به‌معنی تام که عبارت است از سلامت، نیرو، زیبایی، خصوصیات اخلاقی، هوش و تحصیلات.
۲- آن‌چه داریم: مالکیت و دارایی از هر نوع.
۳- آن‌چه می‌نماییم: این‌که در نظر دیگران چه هستیم و دیگران چه تصوری از ما دارند. این نکته را می‌توان در سه واژه خلاصه کرد : آبرو و مقام و شهرت.
شوپنهاور سپس ازره‌گذر این بخش‌بندیِ وجود انسان، به تبیین چندوچون کارهای او در این سه ساحت می‌پردازد و برای رسیدن او به سعادت، راه‌کارهایی پیش می‌نهد.
بخش درخشانی از شالوده‌ی نظری شوپنهاور در باب حکمت زندگی، به این دیدگاه جبرگرایانه‌اش درباره‌ی کار آدمی برمی‌گردد: انسان موجودی است که همواره میان دو قطب در نوسان است و آن دو عبارت است از رنج و ملال. رنج، دست‌وپایی است که آدمی برای رفع نیازهای مادی‌اش در این جهان می‌زند و سختی‌هایی را شامل می‌شود که او در این راه ناگزیر از تحمل‌شان است. ازسوی دیگر، وقتی انسان نیازهای مادی و جسمانی‌اش را برطرف می‌کند، دست‌خوشِ ملال و بی‌حوصلگی می‌شود. انسان همواره میان این دو قطب در کش‌مکش است و ظاهراً راهی جز این ندارد: «نگاهی کلی ما را متوجه می‌کند که دو دشمن سعادت انسان، یکی رنج و دیگری بی‌حوصلگی است. می‌توان گفت که به هر اندازه موفق شویم که از یکی از این دو دور شویم، به دیگری نزدیک‌تر می‌شویم؛ به‌طوری‌که زندگی ما واقعاً نوسانی است با شدت بیش‌وکم میان این دو. نیاز و محرومیت، رنج را ایجاد می‌کند؛ در مقابل، امنیت و رفاه، بی‌حوصلگی را. بنابراین، می‌بینیم که طبقات پایین جامعه به مبارزه‌ای مستمر علیه نیاز، یعنی رنج، و طبقه‌ی ثروت‌مند به مبارزه‌ای دائم و نومیدانه علیه بی‌حوصلگی مشغول‌اند.» البته شوپنهاور در جاهایی راه رهایی از این دو گرفتاری را پناه‌بردن به اندیشه و هنر و ادبیات می‌داند؛ اما به‌صراحت نمی‌گوید که این‌ها ضرورتاً چاره‌کننده‌ی قطعی ملال است. از گفته‌های او چنین برمی‌آید که نمی‌توان صددرصد و تمام‌وکمال از این دو معضل رهایی یافت. ازهمین‌رو، یأس‌زدگی شدید فلسفه‌ی او را به‌خوبی می‌توان دریافت. حکمت‌ها و اندرزهایی که او می‌دهد، تماماً به این ناگزیری و چاره‌ناپذیری دردناک انسان منتهی می‌شود و سرانجام، علاجی قطعی برای این درماندگی به‌دست داده نمی‌شود.
Separator

درباره نویسنده

آرتور شوپنهاور
آرتور شوپنهاور
دیگر کتاب‌های نویسنده
آرتور شوپنهاور، فیلسوف و ادیب آلمانی، در ۲۲ فوریه‌ی ۱۷۸۸ در دانتزیگ آلمان به دنیا آمد و در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در فرانکفورت درگذشت. او از دودمانی هلندی بود. پدر او تاجری ثروتمند بود که عشقش به آزادی آنقدر زیاد بود که در ۱۷۹۳ به هامبورگ رفت. مادر شوپنهاور زنی بود با سیرتی هنری و تمایلات ادیبانه، که حدود بیست سال از شوهرش جوان‌تر بود. او پس از مرگ شوهرش در ۱۸۰۵ به وایمار نقل مکان کرد و در انجمن ادبی آنجا عضو شد. وقتی آرتور ۱۷ ساله بود پدرش او را در تجارتخانه‌ای در هامبورگ سپرد. اما پس از مرگ پدرش، تصمیم به تبعیت از تمایلات شخصی خودش گرفته و خود را وقف مطالعه کرد. او به سال ۱۸۰۹ به دانشگاه گوتینگن وارد شد و به‌عنوان دانشجو در رشته‌ی پزشکی تبت‌نام کرد. پس از آن در برلین به ادامه‌ی تحصیل پرداخت و در سخنرانی‌های فیشته و شلایرماخر شرکت کرد و نهایتاً به اخذ درجه‌ی دکترای فلسفه از دانشگاه ینا در ۱۸۱۳ موفق شد. مهم‌ترین اثرش را «جهان همچون اراده و تصور» دانسته‌اند.
Separator

سوالات متداول

این کتاب پر است از ایده‌های جدید و البته بدیع و خلاف هر آنچه فلاسفه درباره‌ی زندگی و نحوه‌ی زیستن و رسیدن به یک زندگی خوب گفته و نوشته‌اند.
برای آن‌هایی که به کتاب‌های «معنای زندگی» علاقه دارند. چندان هم اهل فلسفه نیستند و می‌خواهند از آرای شوپنهاور بدانند. این کتاب چکیده‌ای است از نظریات شوپنهاور درباره‌ی زندگی. با قلمی مفهوم و روشن.
Separator

کتاب‌های مشابه

Separator

نظر کاربران

نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید.